برهان الدين محقق ترمدى
62
معارف ( مجموعه مواعظ و كلمات سيد برهان الدين محقق ترمدى ) ( فارسى )
ذكر را از ناف بر مه آر 143 از ميان جان برآر بىتو از ميان جان برار ، روى بهر كه آريم او روى از همه جهان بگرداند مگر كه روى با او نه آريم و ما علامة ذلك 144 قال التّجافى گوهر داريم در اندرون بهرك روى آن با او كنيم كار او رفت ، از همه ياران و دوستان بيگانه شد ، لطيفهء ديگرست كه چه جاى نبوّت و چه جاى رسالت ، ولايت و معرفت را خود چه گويم اكنون ايشان گفتند كه : « ما چه گوييم » گفت : « سر ز گريبان محمّد بركنيد » چه جاى متابعت پرتو نورشان بمحمّد رسيد بىخود خواست شدن مولاناى بزرگ 145 نشسته بوده است خواجگى 146 گفت كى : « وقت نماز شد » ما همه برخاستيم نماز كرديم بعد از آن ديديم كه نماز رها كرده بوديم و از قبله روى گردانيده » گفتم : « اينقدر مردى كه مرا بود چون تو زن بيگانه آمدى آن از من رميد كه از آن من نيست اگر باور نمىكنى شرم نبودى دست بياور بنگر تا ببينى آخر تو جوانى و دستنرم و من جوانم آتش و محرور امّا اگر آن من باشى نهلم كه آبى خورى » آنوقت كه همه بگويند : « كى اين لقمهء تست » زن برادر منى چگونه قصد كنم . مىگويى كه : « من از محمّد مستغنىام به حق رسيده » حق از محمّد مستغنى نيست چگونه است همگى او را پيش آورده است و آنچ گويى وَ لَوْ شِئْنا لَبَعَثْنا فِي كُلِّ قَرْيَةٍ نَذِيراً « 1 » اكنون هيچ كرد ؟ ! لو شينا هيچ خواست ؟ ! خود آن محمّد مىگفت : « اگر بخواهم من » اين چرا كردى
--> ( 1 ) - قرآن كريم ، الفرقان / 51